احسان کوچولو
جوجوی من
تاريخ : پنجشنبه 2 مرداد 1393 | نویسنده : باران
بازدید : مرتبه

efa.niniweblog@yahoo.com 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 8 دی 1392 | نویسنده : باران
بازدید : 99 مرتبه

امروز ساعت هشت صبح راهی درمانگاه شدیم .

آقا احسان از این که این موقع صبح شال وکلاه کرده بود و نمیدونست قرار چه اتفاقی براش بیفتد

خوشحال بود با اینکه خیلی خوابش می آمدخواب با من همکاری کرد و لباساشو تنش کردمچشمک

 

 

خانم عینی مسئول قد و وزن کارشو شروع کرد

 

اول وزن و بعد دور سر و قد آقا احسان رو اندازه گرفت 

و در آخر هم واکسن که صدای گریه احسان همه جا پیچید

 

اینم چند تا عکس از گل پسری

جای واکسن

وای چه میسوزه 

خیلی درد داره  اوه مادر به فدایت

  

خنده من از گریه من تلخ تره 

 


ادامه مطلب :

این پام بیشتر دردم آمدناراحت

خیلی خوشمزه ست 

نوش جونت گلم گوشت بشه بچسبه به تنتماچ

 



موضوع :